..One Last Time
...
اسفند 1396
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29
خاک خورده ها
دوشنبه 17 مهر‌ماه سال 1385
فراموشم نشد...

تو چقدر ساکت و نجیب

سر به زیر می آیی!

از بلندای گردنه های خوش ییلاق

ژرف، وهمناک و زیبا

ترانه هایت را میخوانم با بارانی که از چشم خانه ام جاری است

جای به من بده تا در غمگین ترین لحظه هایت بیتوته کنم

شانه به شانه ات

پا به پایت و نفس در نفس هایت

اینجا، خانه دیگر آفتاب گیر نیست

همسایگان

مهربانی را از یاد برده اند

جدالی است بین ما و ایشان که تمام آسمان را ازمصاحبت این چند نفس که مانده است گرفته اند

تو را در شبی باران ریز

در هوهوی زمستانی سرد

فراموش خواهم کرد

اما بگو، بگو با جای دستهای داغت بر تنم چه کنم؟!

----------------------------------------

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 229879


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها