X
تبلیغات
رایتل
..One Last Time
...
اسفند 1396
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29
خاک خورده ها
پنج‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1386
...I'm Still

زیاد هم تغییر نکردم...

من هنوز اول نقطه علامت تعجب رو میذارم بعد خطش!

من هنوز با آب سرد دوش می گیرم...

و هنوز حرف های بی ربط میزنم.

هنوز برام عجیبه که برای نگه داشتن یه نفر باید دروغ گفت !

من هنوز وقتی از یه نفر خوشم میاد، بدون منظور احساسمو بهش میگم...

اونا هنوز فکر می کنن که من منظور داشتم و دارم !

هنوز وقتی سروش بهم میگه: « درسته فرزاد؟ » تازه میفهمم که خیلی از حرفای سروش رو نشنیدم و سرمو به نشانه تایید تکون می دم و میگم درسته !

هنوز روزای ابری برام قشنگه...

هنوز زندگی رو تو بارونی می بینم که ضربه قطراتش به بدنتو نمیفهمی...اما بوشو با تمام وجود زندگی می کنی...

من هنوز عاشق روزی ام که به خواست خودم روی برفا دراز کشیدم...

من هنوز دوست دارم وقتی برف میاد منتظر تاکسی باشم و تاکسی های پر از جلوم رد بشن...

من هنوز دوست دارم تو هوای بارونی، یه ماشین با سرعت زیاد از کنارم رد بشه !

من هنوز از « دیگه چه خبر » بدم میاد...

هنوز از « روز بخیر » خوشم میاد...

من هنوز شب ها توی دفتر کاهی برای یه دختر طلایی عاشقانه می نویسم.

من هنوز وقتی دعوا می کنم دلم میخواد برم منت کشی !

هنوز وقتی عصبانی ام، ساکت میشم و حرف گوش کن.

هنوز وقتی تو شب تاریک به آسمون پر ستاره نگاه میکنم...چشام پر از اشک میشه....

هنوز وقتی بعد از مدت ها کسی رو که دلم براش تنگ شده، می بینم... می زنمش !

من هنوز به کسی که دوسش دارم فحش میدم !

هنوز نفهمیدم چرا هر کار میکنم بچه ها تو بغلم گریه کنن، اونا بیشتر می خندن !

من هنوز « یه روز معمولی » حدیث رو میخونم !

من هنوز از تلفن بدم میاد... اما نمیدونم چرا به سرم میاد !!!

من هنوز هر روز صبح نیم ساعت زود تر بیدار میشم تا وقت کافی برای پیدا کردن جورابام داشته باشم !

هنوز عاشق شور و ترش ام...

هنوز وقتی گربه می بینم وسوسه میشم دنبالش کنم...

من هنوز رو زمین خوابیدن رو به رو تخت خوابیدن ترجیح میدم... آخه اینطوری میشه شرق اتاق خوابید و غرب اتاق بیدار شد !

هنوز « لولیتا » رو دوست دارم...

هنوز « مالنا » منو یاد آدم های پست میندازه !

هنوز « مولن رژ » برام یاد آور عشق و آزادیه...

و هنوز شب هایی که تنهام، تنهاییمو با « شهر گناه » فراموش میکنم!

من هنوز مدرسه میرم...

هنوز از جغرافیا بدم میاد....

هنوز سر کلاس چرت میزنم...

هنوز درس می خونم... عاشق میشم... بزرگ میشم... آدم نمیشم !

----------------------------------------

سه‌شنبه 29 آبان‌ماه سال 1386
!I'm Tired FARZAD

تازگی ها خیلی خسته اس !

برای من....  برای من...  برای من...  برای من...  برای من...

----------------------------------------

دوشنبه 28 آبان‌ماه سال 1386
Hey ! GirL U Have to FIND Yourself

دخترک !

اجازه بده به شما دست بزنیم...

ما لاشخورهای کثیفی هستیم که منتظریم در خانه دخترکی باز شود....

فاحشه آگوست هم همین را گفت !

دخترک...

اجازه بده نوازشت کنیم...

دخترک...

ثابت کن من دو حرف ساده نیست...

تو فقط کمی از خودت را می خواستی.....

یادم هست !

دخترک...

فاحشه بودن گناه نیست...صداقته !

----------------------------------------

دوشنبه 28 آبان‌ماه سال 1386
Farzad's Value IS 0

امیر میگه:

«فرزاد ناراحت نشی اما.... تو این یه سال خیلی کشیدی...

اونقدر کشیدی که جرم دادی !!!»

+  ما با امیر چه کردیم خودمان خبر نداشتیم !!!

----------------------------------------

یکشنبه 27 آبان‌ماه سال 1386
To My LORD

پدر...

دلم هوای برف کرده...

خیلی وقته رو برفا قدم نزدم...

خیلی وقته سپیدی برفا منو یاد تو ننداخته....

دلم هوای برف کرده....

که ساعت ها بشینم و سعی کنم مبدا برفا رو پیدا کنم...

که به بی نهایت برف فکر کنم...

پدر...

خوبه که میتونم باهات حرف بزنم...

« بخواهید، تا به شما داده شود. بجویید تا بیابید. در بزنید، تا به روی شما باز شود.»   متی، باب ۷، آیه ۷

----------------------------------------

یکشنبه 27 آبان‌ماه سال 1386
Where Is That FARZAD
میگم چرا اونی که میخوای نیستی فرزاد؟!

----------------------------------------

جمعه 25 آبان‌ماه سال 1386
Thursday

 پنجشنبه ..........لحظه معلق و گیج در آسمان هفته ..... بوی تند تعطیلی و بی خیالی .... تا لنگ ظهر خوابیدن و تا دیر وقت بیدار ماندن ... بدون غرغر و ناله های پدر و مادر .... پنجشنبه ...........بوی خوش چای و دارچین ....سفره هفت  رنگ  خانه مادر بزرگ .... طعم تازه سبزی خوردن و کباب و نان سنگک داغ .... صدای با منظور کلاغهای  بالای درخت خرمالو و بوقهای مکرر مردمان بیکار ..... !

پنجشنبه .... تجربه دوست داشتن ... موها را آب و جارو کردن ... لباس خوب پوشیدن ... قدم زدن ... زیر چشمی نگاه کردن .... بوسه دادن ... بوسه گرفتن....درآن کوچه  بن بست .... در آن قرار گاه قدغن ها ...... !

پنجشنبه .... استکان ودکا را دست گرفتن ... ماست و خیار تازه درست کردن .... ذغال ناب لیمو را آتش زدن .... گر گرفتن ..... عاشق شدن .... سوختن ......!

 پنجشنبه ...... حرفهای گنده گنده زدن .... ته ریش نتراشیدن .... عینک ته استکانی زدن .... زیر زمین رفتن ... شاملو خواندن .... گوزنها دیدن ....پوستر چگوارا خریدن .... سیاسی شدن ... زندان رفتن .....!

 پنجشنبه ..... سر پل بلال خوردن .... بستنی ایتالیایی دیدن .... سینمای فردین رفتن .....پپسی کولا خوردن .... فروغ خواندن .... خندیدن .... سوار ماشین دودی شدن .... زیارت کردن ......... به هیچ کجا نرسیدن...!

... و این پنجشنبه های خوب .... کنار پنجره نشستن و تمام روئیاهای نیمه کاره را شمردن ........شمردن .... و شمردن .............!

+  خیلی کم پیش میاد که من متن کس دیگه ای رو تو وبلاگم بزارم. اما بعضی وقتا نیمشه از یک متن به سادگی گذشت. این متنو سام علامه عزیز نوشته.

----------------------------------------

جمعه 25 آبان‌ماه سال 1386
Impossible to Forgive

کوچک می شویم به خاطر کوچکی !

+ کینه ای نیستم اما کار تو رو نمیشه فراموش کرد !

----------------------------------------

دوشنبه 21 آبان‌ماه سال 1386
:DR.FARZAD.S

شاید آنجا که مرا دفن کنند.... کودکی شاشیده باشد  !

----------------------------------------

چهارشنبه 16 آبان‌ماه سال 1386
You Can't be Mine

به موجوداتی که در آن دیار زندگی می کنند نمی گویند دختر... می گویند هفت در !

ما دختر می خواهیم نه هفت در !!!

این را گفتیم که بیهوده خود را خسته نکنید.

+ اگر هفت لول(!) به تورمان خورد با پست برایتان ارسال می کنیم!!!

----------------------------------------

دوشنبه 14 آبان‌ماه سال 1386
LisTeN

حال و هوای منم شده مث این آهنگ... نارنجی !

----------------------------------------

1 2 >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 228573


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها